رکنا: «خیلی تحمل کردم، اما همه چیز را خراب کرد. هنوز هم نمیتوانم باور کنم این ظلم را دوباره در حقم تکرار کرده است.» ماندن یا رفتن؟ زن جوان نمیداند چه کند؟ نه میتواند چشمانش را روی عشقش ببندد، نه قدرت این را دارد که رها کند و برود، چون مادر بودن دست و پایش را بسته است. عشقی که میان او و شوهرش وجود داشت، مثالزدنی بود. آنقدر که همه حسرتش را در فامیل میخوردند. تا حدی که خواهر شوهرهایش دست به هر کاری زدند تا میان آن دو را به هم بزنند، اما تیرشان به سنگ خورد.